یک روز خانه داری...
ننه جان بعد از مرارت های زیاد و روی جا موندن بالاخره به دیار باقی شتافت حالا که از آقا امیر حسین خان می پرسم میگم ننه چی شد؟میگه:خوب شد
!!راست میگه خیلی سختی کشید راحت شد
!در این راستا که مادر جان بایستی توی مراسم شرکت کنند و ما به عنوان خانوم خونه می بایست زحمات یک روز خونه داری رو به دوش میکشیدیم مشغول به کار شدیم
!روزهای جمعه باید حتما صبحانه املت میل کنیم
ولی از اونجا که هرکس هر وقتی دلش میخواد از خواب پا میشه هر جمعه مامان میومد بالا سرمون که پاشید دیگه نمیتونم چند بار درست کنم که بازم طفلی چند بار مجبور میشد درست کنه
!که همین بلا سر من هم اومد مجبور شدم ۳ بار بین فاصله زمانی ۵ دقیقه که بعد از هم پا میشدن درست کنم
!!
توی آشپزخونه یاد حرف مامان می افتادم که هی یکی باید پشت سرت باشه که تا چیزی در آوردی اون بزاره سر جاش ولی دیگه کسی نبود
در این راستا مجبور بودیم که خودمون همه چی و به گردن بگیریم و ریخت و پاش بیشتر مساوی بود با بیشتر کارکردن توی آشپزخونه
واسه منی که به قول مامان هر وقت عشقم بکشه بخوام کاری بکنم
! نوبت نهار بود من مونده بودم با یه مرغی که یخش آب شده بود که تازه باید شروع به تیکه تیکه کردنش میکردم تجربه ای هم نداشتم هر وقت میخواستم غذا درست کنم خیلی راحت از توی فریزر آماده در می آوردم و طبخش میکردم ولی الان خودم باید همه کارشو میکردم
!تیکه کردنش جالب بود نمیدونستم مرغ بیچاره رو از کدوم طرف جر بدم
تا اینکه بابا به دادم رسید!بعدشم که عاشق ابتکار در امر آشپزی هستم تصمیم گرفتم ته چین مرغ درست کنم برگه ی طرز تهیه جلوم و شروع کردم
مامان میگه آخه کی با برگه آشپزی میکنه خووووب فهمیدید من
!!!
وقتی مرغ و پختم باید توی ماست و زعفرون و تخم مرغ میزاشتمش که گلی روبروم نشسته بود ومیگفت:آجی چی میخوای به خوردمون بدی
استرس منم زیاد میشد که اولین بار میخوام چیزی درست کنم که نکنه خوب نشه بمونه رو دستم ولی خداییش هیچ اینجور نشده فقط یه بار لوبیا پلو درست کردم که خورده نشد که اونم اشکال از گوشتش بود و باعث شده بود برنج بو بگیره
!!وقتی سفره رو کشیدم تا میومدم قاشقی دهنم بزارم سیر بشقاب بود که به سمتم میومد که واسم بکش
!منم که همیشه توی سفره به امر خطیر تدارکات باید بپردازم زیاد نتونستم بخورم یعنی چیزی نبود که بخورم قابلمه واسم مونده بود
که تازه داداشی میگه:دیگه نیست؟!کم مونده بود منم بخورن
!ولی فهمیدم که وقتی مامان میگه:از موقعی که پاشدم تو اشپزخونه م هیچ ننشستم یعنی چی
؟!میگه:پام درد میکنه یعنی چی؟!نظم یعنی چی
؟!مسئولیت یعنی چی؟!همه رو توی یه روز تونستم بفهمم این که باید بیشتر قدر مامان و بدونم
!
لره رفت خونه ی خدا ازش پرسیدن چطور بود میگه :حیاطش جون میده واسه دستمال بازی 

!!و وقتی داری پرونده های انجام شده رو پایین میزاری می بینی که یه پسره میگه: ببخشید خانوم پرونده ی منو قاطی اونا کردید
!هی از اون اصرار و ازمن انکار که پامیشم نگاه میکنم و بسی ضایع میشویم 
!!حالا خنده به این کاری که شده هم اضافه شده
میگم:خب آدمیزاده اشتباه میکنه پیش میاد
!!!میگه: نه اگه یکَم فاصلتون ُ کم کنید همه چیز حل میشه
میگه: طاق باز بخواب تا بهت وصلش کنم
!میگم یعنی چطوری؟!میگه:مگه تا حالا سرُم نزدی؟میگم:خوشبختانه نَه
وای نمیدونید چقدر اون درد آمپول و دوست دارم و با هیچی عوضش نمیکنم
اون طرف میگه:سلااااااااام !!بیکارارو میگیرن تو هنوز آزادی
؟!!چشام ۴تا میشن
میگم:بجا نمیارم!میگه وااای مریم حالا دیگه منو نمیشناسی؟!میگم اشتباه گرفتی و قطع میکنم
!دوباره زنگ میزنه ! این بار با جدیت جواب میدم!میگه:مریم کسی پیشته نمی تونی حرف بزنی
؟!چرا با من اینطور میکنی؟! من حسین َم
!!قطع نکن قطع نکن ولی من قطع میکنم و بسی بهش می خندم
میگم آره؟!اشتباه گرفتی؟!جون ِ خودت
!!
!
حالش خوب نیست بار اولش نیست که تا مرحله ی آخر پیش میره ولی نمیدونم حکمت خدا چیه تو موقعی که همه نا امید شدن ازش ، باز خوب میشه!بار آخری که دیدمش عید همین امسال بود که توی بیمارستان همه بالا سرش بودن و دیگه خودشون آماده میکردن واسه مراسم
بالای سرش دعای عدیله رو خوندم گاهی که صدایی از ته وجودش در میاد میگه ای خداااااا
۲تا از بچه هاشو توی اوج جوونی از دست داده یکی از پسراش شهید شده و دختر ته تغاریش هم مریض شد و فوت کرد
خاله میگفت :گاهی میگه:جیگرم میسوزه این سوختنا باور کن ماله داغ هایی هست که دیده
!!! خاله به پسرخاله ی خوشملم میگه واسه ننه دعا کن خوب شه
با اون معصومیتی که تو نگاش داره میگه :خوب نمیشه
!!همه بهش میگن :نه چرا؟تو دعا کنی خوب میشه !میگه خب باشه حالا خونه دعا می کنم
...میگه نمی دونم حکمتش چیه که اینو میگه نه..!! نَنِه یه مادر نمونه و با خداست و هیچ نمازی ازش قضا نشده ولی خدا نمیدونم چرا بنده های اینجوری رو روی جا میزاره
!!!
ولی خودش میگه اسمم آقا امیر حسین خان ِ
!! بچه ی ۳ ساله ببینید چی میگه: خودم باید به خودم احترام بزارم که بقییه بهم احترام بزارن
!!
آجی عزیزم ته تغاری تولدت و بهت تبریک میگم
! البته یکی هم گرفتم ولی باید ۲تا رو باهم بهت بدم که بیشتر به چشم بیاد
!!!
