توی اداره نشستیم یه پسری اومده بود که روی مدارکش نوشته بود آبدانان!بامی یواش از من پرسید آبدانان مال ِ کجاست؟!
پسره:ایلام !شهر خیلی سر سبز و قشنگیه !دانشگاه ایلام خیلی بزرگ ِ ! خواهرام برادرام پسر عموهام همه تحصیل کردن ،همه شون لیسانسن !!
ما با چشمهای ۴تا شده فقط به نطقش گوش میدادیم
!!
گفتم:
خب چرا اومدی اینجا می موندی همونجا ؟
میگه:
امکانات نبود
حالا اگه شد سرفرصت عکساشو میارم ببینید چه باصفاست
!!
- حالا وقت نداشت و گرنه فکر کنم عکسا تو کیفش بودن
حالا قراره یه وانت بگیرم همه بشینیم
داخلش ببرتمون اونجا رو نشوونمون بده 
نفرین نامه: به درد ِ چه کنم ،چه کنم گرفتار بشید
!

!روزهای جمعه باید حتما صبحانه املت میل کنیم
!!
واسه منی که به قول مامان هر وقت عشقم بکشه بخوام کاری بکنم
!تیکه کردنش جالب بود نمیدونستم مرغ بیچاره رو از کدوم طرف جر بدم
!!!
استرس منم زیاد میشد که اولین بار میخوام چیزی درست کنم که نکنه خوب نشه بمونه رو دستم ولی خداییش هیچ اینجور نشده فقط یه بار لوبیا پلو درست کردم که خورده نشد که اونم اشکال از گوشتش بود و باعث شده بود برنج بو بگیره
!منم که همیشه توی سفره به امر خطیر تدارکات باید بپردازم زیاد نتونستم بخورم یعنی چیزی نبود که بخورم قابلمه واسم مونده بود
؟!میگه:پام درد میکنه یعنی چی؟!نظم یعنی چی
؟!مسئولیت یعنی چی؟!همه رو توی یه روز تونستم بفهمم این که باید بیشتر قدر مامان و بدونم
!

!!و وقتی داری پرونده های انجام شده رو پایین میزاری می بینی که یه پسره میگه: ببخشید خانوم پرونده ی منو قاطی اونا کردید
!هی از اون اصرار و ازمن انکار که پامیشم نگاه میکنم و بسی ضایع میشویم 
میگم:خب آدمیزاده اشتباه میکنه پیش میاد
!!!میگه: نه اگه یکَم فاصلتون ُ کم کنید همه چیز حل میشه
میگه: طاق باز بخواب تا بهت وصلش کنم
!میگم یعنی چطوری؟!میگه:مگه تا حالا سرُم نزدی؟میگم:خوشبختانه نَه
وای نمیدونید چقدر اون درد آمپول و دوست دارم و با هیچی عوضش نمیکنم
اون طرف میگه:سلااااااااام !!بیکارارو میگیرن تو هنوز آزادی
؟!!چشام ۴تا میشن
میگم:بجا نمیارم!میگه وااای مریم حالا دیگه منو نمیشناسی؟!میگم اشتباه گرفتی و قطع میکنم
!دوباره زنگ میزنه ! این بار با جدیت جواب میدم!میگه:مریم کسی پیشته نمی تونی حرف بزنی
؟!چرا با من اینطور میکنی؟! من حسین َم
!!قطع نکن قطع نکن ولی من قطع میکنم و بسی بهش می خندم
میگم آره؟!اشتباه گرفتی؟!جون ِ خودت
!!
!
حالش خوب نیست بار اولش نیست که تا مرحله ی آخر پیش میره ولی نمیدونم حکمت خدا چیه تو موقعی که همه نا امید شدن ازش ، باز خوب میشه!بار آخری که دیدمش عید همین امسال بود که توی بیمارستان همه بالا سرش بودن و دیگه خودشون آماده میکردن واسه مراسم
بالای سرش دعای عدیله رو خوندم گاهی که صدایی از ته وجودش در میاد میگه ای خداااااا
۲تا از بچه هاشو توی اوج جوونی از دست داده یکی از پسراش شهید شده و دختر ته تغاریش هم مریض شد و فوت کرد
خاله میگفت :گاهی میگه:جیگرم میسوزه این سوختنا باور کن ماله داغ هایی هست که دیده
!!! خاله به پسرخاله ی خوشملم میگه واسه ننه دعا کن خوب شه
با اون معصومیتی که تو نگاش داره میگه :خوب نمیشه
!!همه بهش میگن :نه چرا؟تو دعا کنی خوب میشه !میگه خب باشه حالا خونه دعا می کنم
...میگه نمی دونم حکمتش چیه که اینو میگه نه..!! نَنِه یه مادر نمونه و با خداست و هیچ نمازی ازش قضا نشده ولی خدا نمیدونم چرا بنده های اینجوری رو روی جا میزاره
!!!
ولی خودش میگه اسمم آقا امیر حسین خان ِ
!! بچه ی ۳ ساله ببینید چی میگه: خودم باید به خودم احترام بزارم که بقییه بهم احترام بزارن
!!
آجی عزیزم ته تغاری تولدت و بهت تبریک میگم
! البته یکی هم گرفتم ولی باید ۲تا رو باهم بهت بدم که بیشتر به چشم بیاد
!!!


دل مردم فلسطین رو بسی شاد کردید
همه موبایلا رو آلارمشون سر ساعت گذاشتیم که صبح خروس خون آماده شیم
؟میگه نه دیگه: آقا گفته این هر از عملی واجب تره صبح زود بریم که خط اول باشیم
؟!!
؟غش غش می خندم
!!میگم چرا وقتی تو دست به کار میشی هیشکی نمیفهمه نکنه مامان خودشو چادرشو به کمرش می بنده شروع می کنه
؟!