این امتحان ارشــدَم با سربلندی نه ببخشید با سرافکندگی به پایان رساندیم
من که می دونم نفر اول نشم نفر دوم میشم به همین خاطر یه عکس ۳*۴ خوشگل واسشون فرستادم که همچین بدرخشــم
!!
نمی دونم بر چه حسابی آزمون ما دانشکده ی دامپزشـــکی گذاشته بودن ،بامی جان گفتند که پسرخاله شون یه بار همین سیوال و ازشون پرسیدن که نمیدونم چرا من و دامپزشکی انداختن؟! بامی جان هم بهشون گفته بود که عـــزیزم مگه نمی دونی که هر کس و بر اساس قیافش میفرستن اونجا 
!!!
بعد از آزمون بامی می خواست خونه ی خواهرش بره همچین داروی اشتها آور خورده بود که می تونست یه گـــاوَم بخوره
حالا میگم چرا
؟!خواهرش یه مقدار یه مقدار
خسیسه بهش گفته من این رژیم می شکونم و خونتون حسابی می خورم چون دیگه بعید میدونم تو عمــرم دیگه همچین مهمونیی بدی
!!!
این آقا امیر حسین خان ما از حالا با پیشرفت خانوما مخالفه !!!میدونید چرا؟! یه خانومی داشت رانندگی میکرد با تعجب میگه این خانومه داره رانندگی می کنه
؟!وااااااااااااااای
؟!مگه خانوما هم رانندگی می کنن
؟!نباید رانندگی کنن
!!میگم بابام جان خو منم رانندگی می کنم
گریــــــــــــــــه که نه نباید رانندگی کنید
!!
فکر کن توی یه جمع زنونه صدای مسیج موبایلم در بیاد اونم صدای درشکه ی بابا نوئل
دستم بند بود مامان هر چی کیفمو گشت نتونست پیداش کنه گفت نیست
نمیدونم یهویی چم شد گفتم شاید نیاوردمــش
!این و گفتم ملت رفتن رو هواااااااااااااااااا
ا!!!
* ماهواره ي بي جنبه ايراني از سياره زهره خواستگاري کرد
!!
* بنا بر آخرين اخبار از زمان پرتاب ماهواره امید تا به حال دو امامزاده بین مشتری و زحل پیدا شده است!
* آخرین پیام ارسالی از ماهواره امید: زمین گرد است
!!

!! با داداشی رفتیم دانشگاه که من از پارتی و آشنایی هایی که دارم استفاده کنم و کارش زودتر انجام بشه و همین طورم شد توی صف طولانی که همه تو سر و کله ی هم میزدن من آشنا پیدا کردم و از قانون بند پ استفاده کردم
کارهای بانکیشو خودم انجام دادم خودش مونده بود که بــــــــــــــَــه چه خواهر زرنگی داره
فیش های بانکیشم نوشتم هی ازم تشکر می کرد !اومدیم خونه فیشا رو بابا می بینه میگه این و که اشتباه مبلغ و نوشتید
!!نزاشت از تو دهنش در بیاد فوری گفت ژاله نوشته ژاله نوشته
که خودش مورد توبیخ قرار نگیره
!!
؟!میگم آره دیگه نوزدهم بود!!میگم بابا یه بار اومدی یاد آور خاطرات بشی گـــَند زدی نوزدهم نبود که بیست و پنجم بود
هی می گفتم چقدر احمقن واسش پایه نزاشتن
سالروز تولدت هزاران هزار بار مبارک مباشه
!!
!
! در این راستا بیکار نموندیم و راهی اداره کار شدیم! این همه ساختمون با یه تابلو کوچیک نشون داده بودن که بابای بامی گفتن شما که سواد دارید اینو بخونید ببینید همینه؟!بامی جان از همان ابتدا گفتن ما چشممان نمی بینه این تابلو کوچیک و بخونیم گفت انگار با خودکار نوشتنش گفتم : اونم خودکار کم رنگ که جوهرش تموم شده
اگر ما هم اینگونه می بودیم کار ما راه می افتاد ولی می خوام نیفته!
؟!هرچی بهش بگی بخور واسه این که نخوره زود میگه خوردم ،سیرم سیرم
!هر وقتم ازش سوال کنی که چی خوردی؟میگه: نمی دونم چی خوردم.در طی این امر خاله جان مسیج دادن که می فرستمش بلکه شما تونستید بهش غذا بدین
!جواب دادم :چاره ش دسته خودمه بفرستش بیاد تا بخوابونمش قاشق کنم تو حلقش
!!
!دیگه همه هی میگفتنش بخور بخور!که یه دفعه عصبانی شد ای واویلا ولمممممممممممممممم کنید
!!جالبه اون ما رو گول میزنه میگه : اگه واسم عروسک و بیاری همه ی غذامو میخورم
!!خیلی شیطونه یعنی شیطونم درس میده!
)گفتش اشتباه گرفتی اومد قطع کنه هی ما اشاره ادامه دادیم قطع نکن ولی قطعش کرد،یکی دیگه هم آقایی برداشت تا دید یه مرده قاطی کرد اون می گفت بله اینم میگفت بله
ما مرده بودیم از خنده !میگفت به خانوما زنگ بزنید از مردا میترسم
هی با ترس این سایت دانشگاه و باز می کنم و هر چی دعا بلدم میاد رو زبونم آسمون و ریسمون می بافم چشمام و باز می کنم این دلم هُررری می ریزه ولی می بینم چیزی نزدن
فحش میدم بهشون که نمره ای نزدن ولی از اون طرف ته دلم خوشحاله که نامه ی اعمالم و هنوز جلوی روم نزاشتن
!
.
رفتم پتو رو از روش کشیدم و گفتم پاشو دیگه از صبح این صدا تو سرمه ولی از پاشدنتون خبری نیست
بقییشو دراز کشیده بودم
!!
چون پسرا دیگه درس نمی خونن تحصیل کرده هاشون کم شدن،کجا بگردم هم سطح خودم پیدا کنم
!