تبليغاتX
ܓܨܓܨفعلا ً،یک عدد ژالهܓܨܓܨ

ܓܨܓܨفعلا ً،یک عدد ژالهܓܨܓܨ

 

پارسال این موقع توی تکاپوی خرید لباس احرام بودم به همین زودی یک سال گذشت یک سال از خودسازی،خداشناسی و ...!!!

سال ۸۷ با همه ی خوبی هاشو و بدیهاش رفت ولی واسه من خوب بود ولی بدیهای خودشم داشت ولی پشت کسی که میره دیگه نباید حرف زد!!

توی اولین ماه سالش مهمون خونه ی خدا بودم که به ۱۰۰۰ تا دید و بازدید های ظاهری عید واسم ارزش داشت !! خیلی دوست داشتم اون اولین روزهای عید سفرم باشه که دیگه شانس یار نشد و از دهم من رفتم ولی بازم خوب بود !!

فارغ التحصیل شــدم و یه دوره ای دیگه ای از زندگی رو باید شروع کنم !! ولی دوران تحصیل سراسر خاطره بود !!

یه آشتی بسیار دلنشین داشتیم و یعضیا حسابی در سال موش ،مــــــــوش شدن !!

تجــربیات زیادی در مورد خواستگاری کردن و خواستگاری رفتن و خواستگاری اومدن کسب کردم الان با یه ژاله ی پر از معلومات  روبرو هستید !!

۸۷ و ول کنید به چسبید به این ۸۸ که از وجناتش معلومه که می خواد حسابی خوش به درخشــه!!

توی تقویم ۸/۸/۸۸  رو دیدید؟!! چه روز خوبیه  واسه  عروسی  ! گلی که گیر داده من کار ندارم تو و داداشی باید این روز و حتما بر دارید و ما نی نای نی نای کنیم!! واسه خودش ۹/۹/۹۹ رو در نظر گرفته ،ببین چقدر این بچه پرو تشریف داره!!

به کمک گلی سفره ی هفت سین و پربار و با سلیقه تر از همیشه چیدیم!!

فعلا سال نو مبارک !!

عکسای هفت سین=>

حذف شد!!

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 0:28  توسط ܓܨحاجیــه ژالــه ܓܨ  | 

                                

چن شبه پشت سر هم خواب کسایی و می بینم که مُردن  یا اونی که مُرده س زنده س!! ننه م رو خاطرتون هست؟! دیشب خواب دیدم که زنده س و هی توی خواب میگم مگه این نمرده بود بابا من خودم دیدم که خاکش کردن واسش چهلم گرفتن! توی خواب همین جور چشام ۴ تا شده بود ولی این خدا بیامرز از همیشه سرحال تر بود حتی توی خواب واسش فاتحه هم فرستادم! پریشب و پس پریشب هم دو تا از مَردای فامیل و خواب دیدم مُرد !!صبح اومدم واسه مامان تعریف می کنم که ننه رو خواب دیدم زنده بود !! میگه :چه می دونم مرده ها رو زنده می بینی ، زنده ها رو مرده ! جدی نمیدونم این ۳ شب پشت سر هم چرا من همش اینجور خوابا رو می بینم! خوبی ، بدی دیدید حلال کنید ولی جز خوبی که چیزی ندید!!

در راستای بیکار شدن من از مکتب علم این مامان میگه ۴ سال واست پختم ، شستم، گذاشتم جلوت ... هیچی نگفتم حالا که بیکار شدی باید دیگه همه کارا رو خودت کنی! خونه تکونی من اینجوریه ،یه لبه قالی رو میزنم بالا جارو میزنم خسته میشم میام میشینم!! یه پتو رو میزارم توی قابلمه که پا بزنم ، یه پا میزنم میام می شینم!  یه شیشه رو تمیز می کنم تار می کنم بقییه شو ول می کنم میام میشینم! از اون ور مامان غر می زنه باز اومدی نشستی؟! میگم :مامان جان من دیگه جون و رمق اون موقع و ندارم قبول کن دیگه پیر شدم !!

این اقا امیر حسین خان هم از روزی که ما شروع کردیم به خونه تکونی عصرا پا میشه میاد میگه منم می خوام"کار زمینی" بکنم !! یه آبپاش و یه پارچه میگیره دستش و شروع میکنه فقط یه نقطه از دیوار کشیدن ! بعد میره خونه میگه من همه کارای خونه ی خاله رو انجام دادم! راست میگه خاله اینا که کاری نمی کنن این آقا منزل رو به سر می بره!!

هی شما بیاید بگید عید و دوست ندارید ولی من دوسش دارم چون:

 هر کی و که می گن سالی یه بار می بینی همون یه بارم نمی بینی!!!

 آجیلایی که می خریم خودمون می خوریم  !!

 خونه کسی هم که میری خونت نمیاد!

 سالی یه بار این خونه رو جوری برق می ندازیم که چش و چالمون در میاد!

 چن تا عکس ببینید

سوفله ، حذف شد  ، پیتزای خانوادگی

اضافه شد:

اینم از دست ندین  ->  *

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 10:11  توسط ܓܨحاجیــه ژالــه ܓܨ  | 

                                  

یه معتاد بدبخت مفلوک اومده کنارمون میگه: یه کمکی بهم بکنید تروخــدا!! مامبزرگ یه نون بر میداره نصف کباب یه گوجه میزاره داخلش بهش میده . بهش میگه بگـیـــــــــر و بــــرو!!! میگه : این چیه نمی خوام سیدا نمی تونن غذا بگیرن!!گفتم :آها سیدا می تونن فقط پول بگیرن!!

 دست می کنیم کیفمون یه ۲۰۰ تومنی بهش می دیم ، میگه یه ۲۰۰ دیگه هم بده تا برم!! بابا بهش می گه برو دیگه پرو نشو اگه گذاشتی این غذا از گلومون پایین بره!!

معتاده به مامبزرگ میگه: بده اون نون و کبابم  بده!!میگم :اِاِ تو که گفتی سیدا غذا نمیگیرن!!دستی می کشه تو صورتش میگه اصن حواسم نبود چرا بدش!!! رفت یکم اونورتر گوجه رو انداخت!! بعد  ۵ دقیقه سرحال بر میگرده بلند میگه:

ای خــدا یکی را داده ای ۱۰۰ بنز و ماشین یکی را کرده ای معتاد و بدبخت !! مامان بــــِش گفت :خودت خودتو بدبخت کردی ، بیا و خوبــی کن!!

                                        

صبح که توی تاکسی بودم یه خانومی با بچه ش هم کنارم نشسته بود که بچه ش یهوویی می خواست بالا بیاره مامانه دست و پاشو گم کرده بود به راننده گفت بزن کنار بچم استفراغ کنه!!

پسره که جلو نشسته بود حس همکاریش گل کرده بود و زود پرید و در و باز کرد خانومه پیاده شد و باقی ماجرا!!

یکم معطل شدیم ،گفت که شما برید من این و باید ببرم درمانگاه!! مامانه دستپاچه بود ، راننده از اون دستپاچه تر !! به پسره می گفت :کرایه، کرایه رو بگیر  !!

یاد خودم افتادم که چن ترم پیش به یکی از این ترم پایینیا گفتم شما به من تقلب برسون من در عوضش بهت ماشین حساب میدم !! خیلی دیگه تابلو شده بود تقلب بازیمون !!مراقب ِ فهمید و بلندش کرد از کلاس پرتش کرد بیرون!!

همین جور که داشت با حال نزار می رفت صداش کردم کجــــــــــــــا؟!ماشین حساب و کجا می بری!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 17:44  توسط ܓܨحاجیــه ژالــه ܓܨ  | 

                                         

سعی می کنم تو خرید تا جایی که می تونم چونه بزنم نزارم این بازاریا الکی پول به جیب بزنن و بعدشم که رفتن بگن یارو چقدر خر بود انقدر ازش گرفتیم و به ریشم بخندن!! رفتم شلوار بگیرم بیشتر فروشندش و اون صاب کاره توجهمو جلب کردن تا اون یارو که داشت همین جور انواع و اقسام شلوارو قیمتاشو واسم می گفت!!

 دارم نگاشون می کنم پسره (فروشندهه )داره به دختره (فروشندهه )میگه خدا بزنه تو کمرت، فلان فلانِ ، خودت ،مادرت، جد آبادت !! دختره هم بغضش گرفته بود سرش و انداخته بود پایین هیچی نمی گفت! جلو مشتری اصلا صورت خوشی نداشت که بخواد باهاش این رفتار و کنه که چرااااااا ؟! چون یکم دیر اومده بود!!

 هی اون یکی فروشنده میگفت :خانوم این شلوار الس بلس و من الکی سرمو تکون میدادم!! میگم اول قیمت و باهام طی کن، حوصله ندارم برم بپوشم باهام راه نیای !

میگه حالا شما بپوش و بعدا بسم الله کن و بشمار!! پرو کردم و اومدم این اولین شلواری بود که همه چیش اندازم بود!میگه :۲۳ تومن! شما ۲۲.۵۰۰ بده! انگار داشت فحشم میداد !

گفتم:می خوای یه تراول پنجاهی بدم شما بشمار هر چی خواستی تو به من برگردون!! میگه :آره آره عالیه!!گفتم:موش نخورتت ماادر!میگه حالا بسم الله کن بشمار !! یه چیزی یاد گرفته بود!! دست کردم کیفم ۱۲ تومن در آوردم شمرد چشاش ۴ تا شد گفت این که خیلی کمه قیمت خریدشم انقدر نیست!گفتم انقدر سر این لباس می خورید که رو دل می کنید!

گفت : نکنه فکر کردین جنسامون دزدیه؟! گفتم: استغفرالله من این حرف از دهنم درومد! دهنشو سرویس کردم گفت برو با صاب مغازه حرف بزن !دیدم این پسره که داشت انقدر توهین می کرد به دختره اونم صاب مغازه نیست اون بابا، اون وریه صاب مغازه س !من و مامان تو دلمون کلی از این چیزا خوشگل آبکی بهشون گفتیم!

طرف صاب مغازه نبود انقدر به این توپید اگربود چه میکرد آخر ماه هم ۲۰ تومن بزاره کف دستش بگه بیا برو این حقوقت!!

+ سازمان فضایی ایران اعلام کرد از این به بعد اگر ماهواره ای پرتاب کنیم گه میخوریم به ملت بی جنبه چیزی بگوییم.

+ ماهواره امید به علت لایی کشیدن بین ماهواره ها ، سرعت بیش از حد، بوق زدن بیجا ، پخش پیام احمدی نژاد در فضا با صدای بلند ، شماره دادن به زهره و مسافر کشی! بازداشت شد.


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 12:51  توسط ܓܨحاجیــه ژالــه ܓܨ  | 

                     

رانندگی ُ بیشتر از همیشه جدی گرفتم و دارم تا جایی که می تونم تو میدون می تازونم!

یه شب داشتیم می رفتیم  ۲ تا آدم عینهو جن جلو روم  ظاهر شدن چنان ترمزی  گرفتم که ماشین خاموش شدبیچاره طرف هی میرفت هی میگفت ببخشید چند بارم سرشو برگردوند فکر کرد یه راننده ی نامبر وان و دستپاچه کرده ولی من اصلا به روی خودم نیاوردم و همچین از این چیزای آبکی نثارش کردم که نــــــــــــگو !! مامان می خواست بره خرید  بادی به غبغب انداختم گفتم میام خودم می برمتبابا گفت خب بیا تو ببرشمامان گفت نه نه خودتم بیا

گفتم بابا به یه شرطی میام که داد نزنیگفت نه بیا کاری بهت ندارمهمچین که نشست پیشم اعضا و جوارحم شروع کرد لرزیدنو  سوتی دادن هی لبش گاز می گرفت هی فرمون می گرفت هی دنده رو می گرفت دیگه صبرش سر اومد داد زد چه می کنیــــــــــــــــی؟! اقا من همچین داشتم گند بالا می آوردم که که خودم اشهدمو خوندم !! دیدم حق با خودم بوده فقط بایستی با داداشی سوار ماشین بشم بابا رو قولش نمی مونه.

دست آخر زدم کنار داغ کرده بودم اومدم ماشین خاموش کنم باز استارت زدم دیدم یکی از اون طرف داد زد ماشین ِ روشن و روشن می کنی؟باز استارت میزنی دیگه اختیار از کف داده بودم نمی دونستم دلمو بگیرم از خنده یا از شرمندگی ول کنم سکان و بیام بیرون جامو عوض کردم وقتی اومد حتی نپرسید چرا بلند شدی!گفتم بابا جان من رانندگیم خوبه پیش تو که میشینم اینجور میشم داداشی که راننده س  میگه  پیش تو هول میشه!

یه لبخنده ژکوندی زد و گفت :رددددددددددددددددددددددددددی !!!!

داداشی با اعتماد به نفسی که بهم میده الحق پیشش سوتی نمیدم هر چی هم میگه گوش می کنم تازه بهم میگه مثه حرفه ای ها می رونی دیگه چته؟!ولی بابا جان نمی تونه اینجوری بام رفتار کنه

بعدم یه بار آقا امیرحسین خان هم بامون بود بعد از این که راضی شد من بشینم بهم میگه:ژاله چه خوب رانندگی میکنی!بعد رو به مامانم میگه:خاله؟!!!!!!!!! چرا هی بسم الله می گی؟!!

 مامان:خ ُ عزیزم ضروری و واجب ِ چه اشکال داره!!

* ۴ سال ِ گواهینامه دارم ولی تا حالا بصورت جدی دنبالش نکرده بودم ،پس من می تونـــــــــــم!!

* بنا بر خبر پرتاب ماهواره ی امید، نیروی انتظامی اعلام کرد: بزودی برای کنترل روابط میان امید و زهره یک فروند سفینه ی گشت ارشاد به فضا خواهیم فرستاد.

* آخرين پيام ماهواره اميد : بزرگترين مزرعه کلم در قم قرار دارد.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:57  توسط ܓܨحاجیــه ژالــه ܓܨ  |